حكيم ابوالقاسم فردوسى
8
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ازو اندر آمد همى پرورش * كه پوشيدنى نو بد و نو خورش بگيتى درون سال سى شاه بود * به خوبى چو خورشيد بر گاه بود [ همى تافت زو فرّ شاهنشهى * چو ماه دو هفته ز سرو سهى ] دد و دام و هر جانور كش بديد * ز گيتى بنزديك او آرميد دو تا مىشدندى بر تخت او * از آن بر شده فرّه و بخت او [ برسم نماز آمدنديش پيش * و زو بر گرفتند آيين خويش ] پسر بد مر او را يكى خوبروى * هنرمند و همچون پدر نامجوى سيامك بدش نام و فرخنده بود * كيومرث را دل به دو زنده بود [ بجانش بر از مهر گريان بدى * ز بيم جداييش بريان بدى ] بر آمد برين كار يك روزگار * فروزنده شد دولت شهريار بگيتى نبودش كسى دشمنا * مگر بدكنش ريمن آهرمنا [ بر شك اندر آهر من بدسگال * همى راى زد تا بباليد بال ] يكى بچه بودش چو گرگ سترگ * دلاور شده با سپاه بزرگ جهان شد بر ان ديو بچه سياه * ز بخت سيامك و زان پايگاه سپه كرد و نزديك او راه جست * همى تخت و ديهيم كى شاه جست همى گفت با هر كسى راى خويش * جهان كرد يك سر پر آواى خويش كيومرث زين خود كى آگاه بود * كه تخت مهى را جز او شاه بود يكايك بيامد خجسته سروش * بسان پرىء پلنگينه پوش بگفتش ورا زين سخن در بدر * كه دشمن چه سازد همى با پدر [ كشته شدن سيامك بر دست ديو ] سخن چون به گوش سيامك رسيد * ز كردار بدخواه ديو پليد دل شاه بچه بر آمد به جوش * سپاه انجمن كرد و بگشاد گوش بپوشيد تن را بچرم پلنگ * كه جوشن نبود و نه آيين جنگ پذيره شدش ديو را جنگ جوى * سپه را چو روى اندر آمد به روى [ سيامك بيامد برهنه تنا * بر آويخت با پور آهرمنا ] بزد چنگ وارونه ديو سياه * دو تا اندر آورد بالاى شاه فكند آن تن شاهزاده به خاك * بچنگال كردش كمرگاه چاك [ سيامك بدست خروزان ديو * تبه گشت و ماند انجمن بىخديو ] چو آگه شد از مرگ فرزند شاه * ز تيمار گيتى برو شد سياه فرود آمد از تخت ويله كنان * زنان بر سر و موى و رخ را كنان [ دو رخساره پر خون و دل سوگوار * دو ديده پر از نم چو ابر بهار ] خروشى بر آمد ز لشكر بزار * كشيدند صف بر در شهريار همه جامها كرده پيروزه رنگ * دو چشم ابر خونين و رخ با درنگ دد و مرغ و نخچير گشته گروه * برفتند ويله كنان سوى كوه برفتند با سوگوارى و درد * ز درگاه كى شاه برخاست گرد نشستند سالى چنين سوگوار * پيام آمد از داور كردگار درود آوريدش خجسته سروش * كزين بيش مخروش و بازآر هوش سپه ساز و بركش بفرمان من * برآور يكى گرد از آن انجمن